بازگشت به صفحه اصلی

هفت رکعت عشق

هفت رکعت عشق

هنوز نمی دانم چگونه باید به صحرا رفت …
هنوز هم سرگرم هستم …
قیودات و تعلقات نفس، آدمی را می بندد تا سرگرمت کند …
تا فراموش کنی وسط میدان مسابقه هستی …
تا فراموش کنی در مزرعه هستی …
تا فراموش کنی که بالاخره باید بگذاری و بگذری …
باید نفس را تکاند، غبار روی پلک ها را نیز …
یادم باشد قرار بوده لیاقت دیدار پیدا کنند …
باید از این خواب برخیزم، قبل از آنکه دیر شود …
آه، از کمی توشه و بعد مسیر … هنوز بار سفر نبسته ام …
می گویند عرش خدا در اندازه های زمینی فرصتی است برای تمرین حضور …

کعبه

دو قطره اشک، در آغوش خدا
هفت رکعت عشق در عرش زمینی معبود
باز هم طلبید، حلالمان کنید

لبیک، اللهم لبیک

در تاريخ ۱۹/بهمن/۱۳۹۲ ۱۰ دیدگاه برچسب ها :

نوشته شده توسط مهدی

وبسایت

۱۰ ديدگاه

  1. hamid bayat می‌گه:

    استاد قبول باشه ما رو هم دعااااااااا کنید

    ==================
    سلام آقای مهندس، شما نیز ما را هم

  2. shoayb ghorbani می‌گه:

    قبول باشه استاد

    =====================
    ممنونم آقای مهندس

  3. meysam می‌گه:

    قبول باشه دکتر بزرگوار
    التماس دعا

    =============================
    سلام. قبول حق باشه

  4. میلاد می‌گه:

    قبول باشه استاد . ایشالا عروسی پسرتون !

    ========
    سلام. ایشالا عروسی شما!!

  5. امید سیادهنی می‌گه:

    به نام خدا .

    باز هم جمعه شد نیامد و من ، خسته ام نای ندبه خواندن نیست .

    دل شکسته است و روح غرق نیاز ، دگرم فرش جای ماندن نیست .

    .

    هر چه کردم کسی نگفت چرا ، ماندم از ره کسی نبرد مرا .

    بعد یک عمر هجر و فقر و ستم ، مزد جانم به گل نشاندن نیست .

    .

    داد و فریاد ای نگین زمین ، با شمایم امام اهل یقین .

    طاقتم طاق گشت و پیر شدم ، تو که رسمت گدای راندن نیست.

    .

    گر چه رویم سیاه تر ز شب است ، ار چه دینم اسیر سوز و تب است .

    بار ها گفته ام دوباره شنو ، حاصلم غیر جان فشاندن نیست .

    .

    اندرونم ز نعره مالا مال ، بهر گفتن دمی نبود مجال .

    ورنه چندین کتاب حرف دل است ، …………………………….

  6. امید سیادهنی می‌گه:

    خدا از رگ گردن نزدیکتر است

    سروده ای از قیصرامین پور

    پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد میان ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس وخشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج وبلور بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب صدای خنده اش سیل و طوفان نعره توفنده اش

    دکمه پیراهن او آفتاب برق تیغ و خنجر او ماهتاب

    هیچکس از جای او آگاه نیست هیچکس را در حضورش راه نیست

    یش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین

    بود اما در میان ما نبود مهربان و ساده وزیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت

    هر چه می پرسیدم از خود از خدا از زمین، از آسمان،از ابرها

    زود می گفتند این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست

    آب اگر خوردی ، عذابش آتش است هر چه می پرسی ،جوابش آتش است

    تا ببندی چشم ، کورت می کند تا شدی نزدیک ،دورت می کند

    کج گشودی دست، سنگت می کند کج نهادی پای، لنگت می کند

    تا خطا کردی عذابت می کند در میان آتش آبت می کند

    با همین قصه دلم مشغول بود خوابهایم پر ز دیو و غول بود

    نیت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می کردم همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود

    مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه

    مثل صرف فعل ماضی سخت بود مثل تکلیف ریاضی سخت بود

    *****

    تا که یکشب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر

    در میان راه در یک روستا خانه ای دیدیم خوب و آشنا

    زود پرسیدم پدر اینجا کجاست گفت اینجا خانه خوب خداست!

    گفت اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

    با وضویی دست ورویی تازه کرد با دل خود گفتگویی تازه کرد

    گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟

    گفت آری خانه او بی ریاست فرش هایش از گلیم و بوریاست

    مهربان وساده وبی کینه است مثل نوری در دل آیینه است

    می توان با این خدا پرواز کرد سفره دل را برایش باز کرد

    می شود درباره گل حرف زد صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران حرفزد با دو قطره از هزاران حرف زد

    می توان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد

    میتوان مثل علف ها حرف زد با زبان بی الفبا حرف زد

    میتوان درباره هر چیز گفت می شود شعری خیال انگیز گفت….

    *****

    تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر

  7. امید سیادهنی می‌گه:

    استاد عزیز من تازه فهمیدم که شما به سفر حج مشرف شدید به همین خاطر پوزش میخوام که دیر زیارت قبول بهتون میگم – استاد راستش من هم به لطف خدا سفر حج نصیبم شده و خوب میدونم چه حال و هوایی داره
    امیدوارم که باز هم قسمت هممون بشه

    ===
    سلام آقای مهندس
    شما لطف دارید. بله یک سفر رؤیایی و بی نظیره
    ایشالا صد بار دیگه با هم قسمتمون بشه

  8. قنبری می‌گه:

    سلام استاد حجتان قبول
    من این ترم یعنی بهمن ۹۳ با شما درس ماشین آلات راهسازی دارم,هر چی گشتم جزوشو پیدا نکردم تو سایتتون.ممنون میشم راهنمایی کنید

    ==========
    سلام آقای مهندس
    تمامی جزوات من هر ترم در قسمت وبگاه قرار داده می شود.

  9. دانشجو می‌گه:

    با سلام خدمت اقای دکتر
    استاد خیلی ببخشید ولی با تاخیر در جزوه روش های اجرا واقعا ما رو به دردسر انداختین. واقعا درسته که ۵ روز قبل امتحان جزوه۶۰۰ اسلایدی درسو بدین.واقعا درسته ما تا ساعت ۲ شب بیدار بمونیم.ما که از بعد عید گفتیم جزوه زود تر بدین. استاد شاید کسی تو این پنج روز مریض شد٬ مشکلی پیش اومد براش٬ ایا واقعا این رفتار درسته؟ استاد شاید یکی حفظ کردن مشکل داشته باشه و شب امتحانی نباشه….استاد واقعا ما رو به گریه انداختین…

    =======
    سلام آقا و یا خانم دانشجوی عزیز
    هرچند که جزوه را در ابتدای دوره در اختیار قرار ندادم، اما علی الظاهر شما فقط ۵ روز قبل امتحان به سایت من مراجعه کردید! قبل از اینها موجود بود!! :D
    ضمنا پس از دیدن سئوالات نیز همین حس رو داشتید؟

  10. علی می‌گه:

    خیلی بی ربط!!
    نمره های این ترم قرار نیست ظهور کنن استاد !؟

    ============
    سلام. ایشالا به زودی. شما برای تعجیل دعا کنید…

دیدگاه خود را بیان کنید


:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen:

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است.